مجموعه داستان کافه 11-مشتری گربه ای زن با لباس پالتو خز مشکی وارد کافه میشود.صندلی شماره 7 ,اه اه حواست باشه بیژن این خانمه رفتی سفارش بگیری .برای چی.مگه ندیدیش .نه.یکبار حتما اون روز تو مرخصی بودی.اومد رفتم سفارش بگیریم.حالمم خوب نبود.اعصابم خورد بود.قهوه فرانسه سفارش داد رفتم سر میزش بزارم کمی از قهوه ریخت.یدفه صورتش سرخ شد.خب.بعد یه حالت فیخ گرفت.یک چنگول انداخت رو دستم.چرا.گفت دفه بعد اینجوری بیارم.رو صورتم کار میکنه.یک صداهای گربه ای میگرفت.فیخ فیخ میکرد.حالت حمله گرفت.یدفه چنگ زد.برو بب
برچسب:
نویسنده: مانی سامانی
مجموعه داستان کافه 11-مشتری تغییر کافه سلام بر جوانان عزیز.سلام خوش آمدید.چه کافه زیبایی.لطف دارید.میگم این تابلو و بنرتون عالیه.ولی بهتره روش علامت سوال بزارید.چطور مگه.چون همچین تابلویی زدید که به همه چی شبیه غیر کافی شاپ.آدم فکر میکنه حتما باید دفتر بنگاه املاکی یا نمایشگاه اتومبیل اونم از این اتومبیل آنتیکا باشه.تا حالا کسی بهمون نگفته بود.خب من میگم.من رک هستم.میبینم لباساتون اصلا به کارتون نمیخوره.یاد تعویض روغن میفتم.یکدست آبی.خب اینم طرح مدیریته.مدیریتتون تو کار تعویضه.نه ولی مارو هم
برچسب:
نویسنده: مانی سامانی